تبليغاتX
مردی که خیالش راحت بود
two black waves چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 3:21
نه شکلی تو ابرای آسمونه
نه مرغی نشسته به آواز
همه اسب ها از دشت ها رمیدند
دوباره باد سرده تو رویا...

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

سکوت یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 13:26


سرم را روی زانوانت بگیر

نوازشم کن

بیا سکوت را مزه مزه کنیم

دلم تنگ است

دلم برای تنهایی ام تنگ است


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

I'm here again یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 12:32

It might get to understanding, pondering, it does not matter where u r, at middle of party or... , u r alone then, and u will be deep inside urself and might be gloomy! U can not escape, it is the rule, don't try then.

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

the rule دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 12:16

That's the rule, you never gonna find smth even near your perfect criteria, and be sure, when you find it, you're gonna lose it soon.That's the fuckin rule.

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

S شنبه بیست و هشتم آبان 1390 23:32

گفتم که.

الان اگه کلمو سوراخ کنین بخار اسپرم ازش می زنه بیرون.


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

turn it off پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 18:41

مشروب با سیگار با طعم ِ هماغوشی

یعنی فراموشی... فراموشی... فراموشی...
...
سید مهدی موسوی

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

My these days feelings جمعه بیستم آبان 1390 14:26

Regretting the past,  wanna puke when think about that

Uncertainty for the future and being suspicious about myself in that

Smth like hating me in past and future and being forced to bear it

Fear of taking all of my faults and weakness by myself into the future that I have dreamt it without them, all the problems that I told myself is for this fucking society, But I know it was a lie…

All the problems that I told myself are for some lack in my basic needs and now I know that it is somehow a lie. The needs will stay with me, they are part of me, I get used to them.

All of the words that are circling in my mind these days are: total collapse, complete failure and gradual wearing...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

تنهایی یکشنبه پانزدهم آبان 1390 19:58

امروز یادم اومد که تنهام.

باید حواسم بیشتر بهش باشه که یادم نره.


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

maximom gain یکشنبه پانزدهم آبان 1390 0:19

سخته، خیلی سخته.

وقتی احساست میاد صاف تو روی عقلت وایمیسه و تو سکوت می کنی و زجر می کشی.

وقتی یه سیستم داره فیل می شه، باید فکر ماکزیمم گین باشی که می شه وقتیکه( گین ماکزیمم خودت+ گین دیگران) ماکزیمم شه.

سخت تر می شه وقتی باید به یکی بگی:

ببین، تو شرایط بحرانی، تو دوست داری علاوه بر خودت همه رو نجات بدی، ولی اگه مجبور شی یه سری رو فدا کنی، آدمای زخمی و مسن تر رو فدا می کنی و اونایی که شانس نجاتشون بیشتره رو نگه می داری. مجبوری، اکه نکنی همتون از بین میرین.


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

آخرین ها یکشنبه هشتم آبان 1390 19:48

این آخرین مهر بود، از آخرین پاییز...

...

http://www.youtube.com/watch?v=8xGIP5nNfio

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

آشتی جمعه ششم آبان 1390 22:54


باید با خودم آشتی کنم، اما نمی شه.

فرقش این دفعه اینه که این سری فرار نداره، بایدی.

یادم رفته انگار، نمی دونم از کجا باید شروع کنم.



نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

کلنجار چهارشنبه چهارم آبان 1390 23:49

هی تو ذهنت با خودت کلنجار می ری، حدود 1 ساعت. هی فکر می کنی، هی کلنجار می ری.  کلی از وقتت رو تلف می کنی، آخرش می شاشی تو همه فکرا و کاری که دوست داری رو می کنی، ولی زمان کمی بافی مونده.

به خودت می گی دیدی چه ساده بود؟ ولی می دونی باز هم دفعه بعد باز باید با خودت کلنجار بری...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

حالم عوض می شه یکشنبه یکم آبان 1390 2:17

اون گوشه از قلبم، که مال هیچ کس نیست
کی با تو آروم شد؟ اصلن مشخص نیست...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |


هردومون برای همدیگه می مردیم یادته؟

...

هیچ کسی مثل من از نبودنت کلافه نیست...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

a...... دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 17:20


There's no price I won't pay 


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

خوب شنبه بیست و سوم مهر 1390 18:32


چه می شد ابری از آغوش بود و

به چشمت شعله ای خاموش بود و

تو آتش بودی و من ساق افرا

به شب می سوختم تا صبح رویا

چه می شد ماه من مهتاب باشی

تو رویا در امیدم خواب باشی

به خط پنچه ام نقش تو پیدا

به لب هایم تبی بی تاب باشی

 ...

از یه آهنگ


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

جمعه بیست و دوم مهر 1390 23:39

مرا ببوس...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

پاییز یکشنبه هفدهم مهر 1390 23:29

وقتی که میرم تو خودم شاید

پاییز سال بعد برگردم


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

چاک باز دهن این همه گوسفند سه شنبه دوازدهم مهر 1390 23:49

انگشت شست پای دین تو دهن...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

وبلاگ زنده‌یاد نهال سحابی شنبه نهم مهر 1390 12:23
http://nahal53.blogfa.com/

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

قید سه شنبه پنجم مهر 1390 13:34

قید ها محدودیت هستند.

قید ها جایی در ذهن ما هستند، نه جایی اون بیرون.

قید ها گاهی باعث می شن حتی یه کار درست رو انجام ندیم.

خیلی از قید ها، به دلیل ترس ما از قضاوت دیگران به وجود اومدن.

راه کنار گذاشتن قید ها، مشخص شدن مرز درست و نادرست در ذهن خودمون و اعتماد به نفس انجام دادن کار درسته، جدا از قضاوت دیگران!


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

شاید دووم بیاره... دوشنبه چهارم مهر 1390 0:19
منم مثل تو، اینم مثل من غریبه است...

http://www.youtube.com/results?search_query=sher+e+sookhte+glare&aq=f

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

گیسو شنبه دوم مهر 1390 15:17


گیسوت تابی می خورد، می لغزد از بازوی تو

از شانه جاری می شود، چون آبشاری موی تو

...

با صدای عصار

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

فرار جمعه یکم مهر 1390 21:34

توی چهار راهی که از، هر طرف بن بسته...


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |


الان بغلت کنم بینمون کاپشنه
کاش بشه برفا زودتر آب بشه
چون من هنوز فکرم دمه ساحله
باید نه ماه وایسم عین زنه حامله


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

No need. پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390 12:24
I don't need no arms around me
And I dont need no drugs to calm me.
I have seen the writing on the wall.
Don't think I need anything at all.
No! Don't think I'll need anything at all.n

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

wall چهارشنبه سی ام شهریور 1390 22:41

All in all it was all just bricks in the wall.


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

کامنت ها! دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 22:2

کامنت ها موجودات جالبی هستند. 

به کسی  که کامنت می ذاره این اجازه رو می دن که خودش رو یه جایی مطرح کنه.

به کسی هم که کامنت رو می خونه این اجازه رو می ده که هرچی از دهنش در میاد  رو نثار طرفی که کامنت گذاشته کنه.

بعضی از کامنت ها، سوال های خصوصی هستند، ولی هیچ ردپایی ندارن که بشه بهشون جواب داد.

مثل: میشه آدرس فیسبوکتون رو داشته باشم؟

جواب: به کی بدم؟ کجا بدم؟ اصلن شما؟

بعضی از کامنت ها، سوال های خصوصی هستند، ولی بی ادبانه پرسیده می شوند. 

مثل:

سلام
ببخشید میشه من سوال کنم متولد چه سال و ماهی هستید 
اگه دوس دارید جواب بدید کنجکاوم فقط

جواب: ادب حکم می کنه اول خودتون رو معرفی کنید!

بعضی از وقتا کسی که کامنت می ذاره انگار مغزش ایراد داره، میاد و رفرنس می ده که می شناستت ولی با یه اسم چرت. مانند :من.

مثال:

باورم نمی شد هنوز اینجا بنویسی، فقط نوستالژی زده بودم و از هر جا رسیدم به یه جای دیگه تا تهش رسید به اینجا! همه یا اسباب کشی کرده بودن یا تعطیل، بهت تبریک میگم!

 جواب:خوب الان من باید چی کار کنم با این کامنت؟؟؟؟ باید فکر کنم که تو کی می تونی باشی؟؟ این خیلی گزینه خوبی برای فحش دادنه ها!

بعضی ها آشنا هستن ولی دوست ندارن از طرف بقیه شناخته بشن! واسه همین از اسم هایی استفاده می کنن که خیلی نامفهوم به نظر می رسه. مانند ... یا یه نفر!

این دوستان معمولن به صورت خصوصی پیام می ذارن و نمی دونن که شاید آدمای دیگه هم اینکارو بکنن. و اصلن فکر نمی کنن که بقیه می تونن از متن حدس بزنن که کی این رو نوشته!


یه سری دیگه هم فک می کنن که تو هر چی نوشتی، هرچی به اشتراک گذاشتی، اعم از شعر، آهنگ،  فیلم یا ....، یا به اونا ربط داره یا حتما برای نویسنده اتفاق افتاده!
اصلن امکان نداره که شما یه چیزی رو خونده باشین و به نظرتون قشنگ اومده باشه و به اشتراک بذارین!!
مثال: برات خوشحالم......
که برای پست قبل بود.

مدل های دیگه هم هستند که الان حسش نیست بنویسم.

...
 برای مخاطب خاص: شمایی که آدم رو از دوستات حذف می کنی که آروم باشی، که هرچیزی رو به هر چیزی تعبیر نکنی، بری سر زندگی خودت و دیگه احساس تعهد نکنی، خود آزاری داری میای اینجا؟ شمایی که ادعای شناخت می کنید، ده بار یک چیز را به شما گفتیم، ولی شما باز آنجور که دوست دارید فکر می کنید! شناختتان پیشکش خودتان!
یه دوستی یه جمله خوبی می گفت:
اگه صدای زنگ اذیتت می کنه، اشکال از زنگ نیست.
من می گم: اگه صدای زنگ اذیتت می کنه چرا می ری سمتش؟ چرا بیشتر تکونش می دی؟


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

سیگار یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 15:49
از صفحه سیگار- فیسبوک
...
دو ابر سفید
و سیگاری که هی دست به دست شود
ته بکشد
لای دو انگشتِ زمخت
... بعد هم پکی عمیق
دهانی پر 
مماس کردن لب
بر لبه ها
فوت کردن دود و
سپس فرو کردن
بین ابرهای کومولوس
صدای نازک رعد
لای لبهای غنچه ای
چشمی که برق بگیرد آخ
و پای لاله ی گوش
بوسه های گنجشکی
گردن ریز
برود بالا
مکث کند بر نوک پستان
بعد هم کمی سرازیری
لیز خوردنِ لب تا ناف
بوسی که نزدیکی بکند حالا 
با کومولوس
نیمبوس بشود
زیر شکم
لای لبه ها
وای....سکته ی سکسی
آاای
تگرگ گرم

نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |

فکر پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 21:24

یه هفته شمال بودم، تنها.

عالی بود. فکر کردم. خستگی در کردم. با خودم کنار اومدم. خودمو پیدا کردم باز.

یکی از چیزایی که بهش فکر کردم و تصمیم گرفتم راجبش، خود سانسوری بود.

نمی خوام ازین به بعد این کارو بکنم.

نمی دونم اینجا می شه یا نه.

شاید باید یه جای دیگه ای هم راه بندازم.


نوشته شده توسط مردی که خیالش راحت بود  | لینک ثابت |